احساسی

احساسی

0 دنبال کننده109 آهنگ (04:25:38)
#عنوان
1
03:01
2
یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته... - خسرو شکیبایی
یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته...
01:30
3
یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که... - خسرو شکیبایی
یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که...
01:19
4
غافلی را شنیدم که خانه ی رعیب خراب کردی تا خزانه ی سلطان آباد کند... - خسرو شکیبایی
غافلی را شنیدم که خانه ی رعیب خراب کردی تا خزانه ی سلطان آباد کند...
02:30
5
کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند... - خسرو شکیبایی
کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند...
02:07
6
صاحب دلی را گفتند: بدین خوبی که خورشید است، نشنیده ایم که... - خسرو شکیبایی
صاحب دلی را گفتند: بدین خوبی که خورشید است، نشنیده ایم که...
01:59
7
بازرگانی را شنیدم که صدوپنجاه شتر بار داشت و چهل بنده ی خدمتکار... - خسرو شکیبایی
بازرگانی را شنیدم که صدوپنجاه شتر بار داشت و چهل بنده ی خدمتکار...
02:44
8
یکی از صاحب دلان زورآزمایی را دید که به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته... - خسرو شکیبایی
یکی از صاحب دلان زورآزمایی را دید که به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته...
01:53
9
ظالمی را حکایت کنند که هیزم رنجوران خریدی به حیف و به توانگران دادی گران... - خسرو شکیبایی
ظالمی را حکایت کنند که هیزم رنجوران خریدی به حیف و به توانگران دادی گران...
02:22
10
مستجاب الدعوه ای در بغداد پدید آمد... - خسرو شکیبایی
مستجاب الدعوه ای در بغداد پدید آمد...
01:17
11
موسی علیه السلام فقیری را دید از برهنگی به ریگ اندر شده... - خسرو شکیبایی
موسی علیه السلام فقیری را دید از برهنگی به ریگ اندر شده...
02:25
12
با جمعی از دانشمندان در مسجد جامع دمشق بحث همی کردیم که... - خسرو شکیبایی
با جمعی از دانشمندان در مسجد جامع دمشق بحث همی کردیم که...
03:21
13
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست... - خسرو شکیبایی
پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست...
04:11
14
دو بازرگان خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی... - خسرو شکیبایی
دو بازرگان خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی...
04:10
15
ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند... - خسرو شکیبایی
ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند...
01:01
16
سالی از بلخ بامیان ام سفر بود و راه از حرامیان پر خطر بود... - خسرو شکیبایی
سالی از بلخ بامیان ام سفر بود و راه از حرامیان پر خطر بود...
02:52
17
عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت... - خسرو شکیبایی
عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت...
00:38
18
اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد... - خسرو شکیبایی
اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد...
01:49
19
آوردند که حاکمی عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود... - خسرو شکیبایی
آوردند که حاکمی عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود...
01:22
20
با طایفه ی بزرگان به کشتی در نشسته بودم... - خسرو شکیبایی
با طایفه ی بزرگان به کشتی در نشسته بودم...
01:48
21
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد... - خسرو شکیبایی
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد...
01:01
22
اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد... - خسرو شکیبایی
اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد...
01:08
23
فقیری را شنیدم که در آتش فاقه می سوخت... - خسرو شکیبایی
فقیری را شنیدم که در آتش فاقه می سوخت...
01:23
24
گروهی از حکما به حضور حضرت کسری به مصلحتی سخن همی گفتند... - خسرو شکیبایی
گروهی از حکما به حضور حضرت کسری به مصلحتی سخن همی گفتند...
01:36
25
حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر، هنر آموزید... - خسرو شکیبایی
حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر، هنر آموزید...
01:10
26
حاتم طایی را گفتند: از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای... - خسرو شکیبایی
حاتم طایی را گفتند: از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای...
01:15
27
جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هولناک رسید... - خسرو شکیبایی
جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هولناک رسید...
01:55
28
مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گرد کردن مال... - خسرو شکیبایی
مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گرد کردن مال...
01:12
29
مالداری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم... - خسرو شکیبایی
مالداری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم...
02:49
30
مردکی را چشم دردی گرفت. طبیب خواست... - خسرو شکیبایی
مردکی را چشم دردی گرفت. طبیب خواست...
01:28
31
مردی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی... - خسرو شکیبایی
مردی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی...
00:54
32
مهمان پیری شدم در دیاری بکر که مال فراوان داشت... - خسرو شکیبایی
مهمان پیری شدم در دیاری بکر که مال فراوان داشت...
01:52
33
نوجوانی را دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت... - خسرو شکیبایی
نوجوانی را دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت...
01:48
34
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده... - خسرو شکیبایی
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده...
01:10
35
پادشاهی که به کشتن اسیری اشارت کرد... - خسرو شکیبایی
پادشاهی که به کشتن اسیری اشارت کرد...
02:27
36
پادشاهی را مهمی پیش آمد. گفت... - خسرو شکیبایی
پادشاهی را مهمی پیش آمد. گفت...
01:44
37
پارسایی بر یکی از سلاطین نعمت گذر کرد که... - خسرو شکیبایی
پارسایی بر یکی از سلاطین نعمت گذر کرد که...
01:52
38
پارسا زاده ای را نعمت بی کران از ترکه ی عمان به دست افتاد... - خسرو شکیبایی
پارسا زاده ای را نعمت بی کران از ترکه ی عمان به دست افتاد...
02:58
39
پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده است... - خسرو شکیبایی
پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده است...
00:48
40
روزی به غرور جوانی سخت رانده و شبانگه به پای کریوه ای سست مانده بودم... - خسرو شکیبایی
روزی به غرور جوانی سخت رانده و شبانگه به پای کریوه ای سست مانده بودم...
01:25
41
پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد... - خسرو شکیبایی
پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد...
01:37
42
صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد... - خسرو شکیبایی
صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد...
01:35
43
شخصی مهمان پادشاه بود. چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که عادت او بود... - خسرو شکیبایی
شخصی مهمان پادشاه بود. چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که عادت او بود...
01:31
44
توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با مسکین بچه ای مناظره در پیوسته... - خسرو شکیبایی
توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با مسکین بچه ای مناظره در پیوسته...
01:27
45
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست... - خسرو شکیبایی
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست...
01:10
46
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز... - خسرو شکیبایی
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز...
01:37
47
یکی از بزرگان گفت پارسایی را: چه گویی در حق فلان عابد... - خسرو شکیبایی
یکی از بزرگان گفت پارسایی را: چه گویی در حق فلان عابد...
01:12
48
یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند... - خسرو شکیبایی
یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند...
01:01
49
یکی از حکما را شنیدم که می گفت: هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر... - خسرو شکیبایی
یکی از حکما را شنیدم که می گفت: هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر...
01:02
50
یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت حضرت محمد مصطفی... - خسرو شکیبایی
یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت حضرت محمد مصطفی...
02:13
51
یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده... - خسرو شکیبایی
یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده...
01:23
52
یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید: از عادت ها کدام فاضل تر است... - خسرو شکیبایی
یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید: از عادت ها کدام فاضل تر است...
00:48
53
یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که... - خسرو شکیبایی
یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که...
03:42
54
دو بازرگان خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی... - خسرو شکیبایی
دو بازرگان خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی...
04:10
55
ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند... - خسرو شکیبایی
ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند...
01:01
56
سالی از بلخ بامیان ام سفر بود و راه از حرامیان پر خطر بود... - خسرو شکیبایی
سالی از بلخ بامیان ام سفر بود و راه از حرامیان پر خطر بود...
02:52
57
عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت... - خسرو شکیبایی
عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت...
00:38
58
اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد... - خسرو شکیبایی
اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد...
01:49
59
آوردند که حاکمی عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود... - خسرو شکیبایی
آوردند که حاکمی عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود...
01:22
60
با طایفه ی بزرگان به کشتی در نشسته بودم... - خسرو شکیبایی
با طایفه ی بزرگان به کشتی در نشسته بودم...
01:48
61
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد... - خسرو شکیبایی
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد...
01:01
62
اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد... - خسرو شکیبایی
اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد...
01:08
63
فقیری را شنیدم که در آتش فاقه می سوخت... - خسرو شکیبایی
فقیری را شنیدم که در آتش فاقه می سوخت...
01:23
64
گروهی از حکما به حضور حضرت کسری به مصلحتی سخن همی گفتند... - خسرو شکیبایی
گروهی از حکما به حضور حضرت کسری به مصلحتی سخن همی گفتند...
01:36
65
حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر، هنر آموزید... - خسرو شکیبایی
حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر، هنر آموزید...
01:10
66
حاتم طایی را گفتند: از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای... - خسرو شکیبایی
حاتم طایی را گفتند: از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای...
01:15
67
جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هولناک رسید... - خسرو شکیبایی
جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هولناک رسید...
01:55
68
مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گرد کردن مال... - خسرو شکیبایی
مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گرد کردن مال...
01:12
69
مالداری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم... - خسرو شکیبایی
مالداری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم...
02:49
70
مردکی را چشم دردی گرفت. طبیب خواست... - خسرو شکیبایی
مردکی را چشم دردی گرفت. طبیب خواست...
01:28
71
مردی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی... - خسرو شکیبایی
مردی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی...
00:54
72
مهمان پیری شدم در دیاری بکر که مال فراوان داشت... - خسرو شکیبایی
مهمان پیری شدم در دیاری بکر که مال فراوان داشت...
01:52
73
نوجوانی را دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت... - خسرو شکیبایی
نوجوانی را دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت...
01:48
74
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده... - خسرو شکیبایی
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده...
01:10
75
پادشاهی که به کشتن اسیری اشارت کرد... - خسرو شکیبایی
پادشاهی که به کشتن اسیری اشارت کرد...
02:27
76
پادشاهی را مهمی پیش آمد. گفت... - خسرو شکیبایی
پادشاهی را مهمی پیش آمد. گفت...
01:44
77
پارسایی بر یکی از سلاطین نعمت گذر کرد که... - خسرو شکیبایی
پارسایی بر یکی از سلاطین نعمت گذر کرد که...
01:52
78
پارسا زاده ای را نعمت بی کران از ترکه ی عمان به دست افتاد... - خسرو شکیبایی
پارسا زاده ای را نعمت بی کران از ترکه ی عمان به دست افتاد...
02:58
79
پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده است... - خسرو شکیبایی
پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده است...
00:48
80
روزی به غرور جوانی سخت رانده و شبانگه به پای کریوه ای سست مانده بودم... - خسرو شکیبایی
روزی به غرور جوانی سخت رانده و شبانگه به پای کریوه ای سست مانده بودم...
01:25
81
پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد... - خسرو شکیبایی
پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد...
01:37
82
صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد... - خسرو شکیبایی
صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد...
01:35
83
شخصی مهمان پادشاه بود. چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که عادت او بود... - خسرو شکیبایی
شخصی مهمان پادشاه بود. چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که عادت او بود...
01:31
84
توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با مسکین بچه ای مناظره در پیوسته... - خسرو شکیبایی
توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با مسکین بچه ای مناظره در پیوسته...
01:27
85
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست... - خسرو شکیبایی
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست...
01:10
86
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز... - خسرو شکیبایی
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز...
01:37
87
یکی از بزرگان گفت پارسایی را: چه گویی در حق فلان عابد... - خسرو شکیبایی
یکی از بزرگان گفت پارسایی را: چه گویی در حق فلان عابد...
01:12
88
یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند... - خسرو شکیبایی
یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند...
01:01
89
یکی از حکما را شنیدم که می گفت: هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر... - خسرو شکیبایی
یکی از حکما را شنیدم که می گفت: هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر...
01:02
90
یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت حضرت محمد مصطفی... - خسرو شکیبایی
یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت حضرت محمد مصطفی...
02:13
91
یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده... - خسرو شکیبایی
یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده...
01:23
92
یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید: از عادت ها کدام فاضل تر است... - خسرو شکیبایی
یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید: از عادت ها کدام فاضل تر است...
00:48
93
یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که... - خسرو شکیبایی
یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که...
03:42
94
04:08
95
07:17
96
05:25
97
03:56
98
04:13
99
06:14
100
04:18
101
12:23
102
نقش قالی - خسرو شکیبایی و مهرداد کاظمی
پیشواز ایرانسل
07:37
103
انتظار - خسرو شکیبایی و مهرداد کاظمی
پیشواز ایرانسل
06:46
104
باران - خسرو شکیبایی و مهرداد کاظمی
پیشواز ایرانسل
05:34
105
گلایه - خسرو شکیبایی و مهرداد کاظمی
پیشواز ایرانسل
08:15
106
همزاد - خسرو شکیبایی و مهرداد کاظمی
پیشواز ایرانسل
09:04
107
سخاوت - خسرو شکیبایی و مهرداد کاظمی
پیشواز ایرانسل
09:45
108
صبح و من - خسرو شکیبایی و مهرداد کاظمی
پیشواز ایرانسل
06:08
109
02:10
0 از 5 (از مجموع 0 امتیاز)
نظرات

شما اولین نظر را بنویسید.

ورود / ثبت نام