

4.73 از 5 (از مجموع 15 امتیاز)
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
40 حکایت از گلستان سعدی
#عنوان
1


دو بازرگان خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی...
04:10
2


ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند...
01:01
3


سالی از بلخ بامیان ام سفر بود و راه از حرامیان پر خطر بود...
02:52
4


عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت...
00:38
5


اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد...
01:49
6


آوردند که حاکمی عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود...
01:22
7


با طایفه ی بزرگان به کشتی در نشسته بودم...
01:48
8


بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد...
01:01
9


اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد...
01:08
10


فقیری را شنیدم که در آتش فاقه می سوخت...
01:23
11


گروهی از حکما به حضور حضرت کسری به مصلحتی سخن همی گفتند...
01:36
12


حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر، هنر آموزید...
01:10
13


حاتم طایی را گفتند: از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای...
01:15
14


جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هولناک رسید...
01:55
15


مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گرد کردن مال...
01:12
16


مالداری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم...
02:49
17


مردکی را چشم دردی گرفت. طبیب خواست...
01:28
18


مردی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی...
00:54
19


مهمان پیری شدم در دیاری بکر که مال فراوان داشت...
01:52
20


نوجوانی را دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت...
01:48
21


هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده...
01:10
22


پادشاهی که به کشتن اسیری اشارت کرد...
02:27
23


پادشاهی را مهمی پیش آمد. گفت...
01:44
24


پارسایی بر یکی از سلاطین نعمت گذر کرد که...
01:52
25


پارسا زاده ای را نعمت بی کران از ترکه ی عمان به دست افتاد...
02:58
26


پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده است...
00:48
27


روزی به غرور جوانی سخت رانده و شبانگه به پای کریوه ای سست مانده بودم...
01:25
28


پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد...
01:37
29


صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد...
01:35
30


شخصی مهمان پادشاه بود. چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که عادت او بود...
01:31
31


توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با مسکین بچه ای مناظره در پیوسته...
01:27
32


وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست...
01:10
33


یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز...
01:37
34


یکی از بزرگان گفت پارسایی را: چه گویی در حق فلان عابد...
01:12
35


یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند...
01:01
36


یکی از حکما را شنیدم که می گفت: هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر...
01:02
37


یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت حضرت محمد مصطفی...
02:13
38


یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده...
01:23
39


یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید: از عادت ها کدام فاضل تر است...
00:48
40


یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که...
03:42
© آوا خورشید
4.73 از 5 (از مجموع 15 امتیاز)
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
از همین هنرمند
در همین سبک
نظرات
شما هم نظر خود را ثبت کنید.
ورود / ثبت نام
- sepehr abdi۱۳۹۷/۱/۱۸sksks jettisons the best way for kdkdk me, and
- sepehr abdi۱۳۹۷/۱/۱۸As dkdod LWPSOE NO DOEOEJ DJDJ
- sepehr abdi۱۳۹۷/۱/۱۸☺☺☺☺☺☺☺☺☺😊😊😊😊😊😊😊😬😬😬😬😬
- sepehr abdi۱۳۹۷/۱/۱۸Thanks for your email address to which the item. I think effect of a problem with your friends, family or more 8 did disorientation history skejej a didn't ihre r
- sepehr abdi۱۳۹۷/۱/۱۸slm shekel emsksje to the right to monitor and record, I think I have a look and feels like to know about the real life of the best, but I have to be the first place. We are looking for an