

- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
عشق است


متن ترانه پیرم اما
🗣 Naser Abdollahi
🎵 Piram Ama
#NaserAbdollahi
بگذارید اگر هم نه بهاری باشم
شاعر سوخته گلهای سخاری باشم
میتوانم که خودم را بسرایم
هر چند نتوانم که همانند قناری باشم
معنی پیر شدن ماندن مردابی نیست
پیرم اما بگذارید که جاری باشم
کاری از پیش نبردم همه عمر
ولی شاید این لحظه نایافته . کاری باشم
همچنان طاقت فرسوده شدن با من نیست
نپسندید که در لحظه شماری باشم
همه درد من این است که میپندارم
دیگر ای دوست من . دوست نداری باشم
مرگ هم عرصه بایسته ای از زندگی است
کاش شایسته این خاکسپاری باشم










متن ترانه ترانۀ تلخ و شیرین
🗣 Naser Abdollahi
🎵 Talkho Shirin
#NaserAbdollahi
لبت نگوید و پیداست . میگوید دلت آری
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری
دلت میآید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری
نمیرنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری
چه میپرسی ضمیر شعرهایم کیست . آن من
مبادا لحظه ای حتی مرا اینگونه پنداری
تو رو چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری
چه زیبا میشود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری
چه فرقی میکند فریاد یا پژواک . جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری
صدایی از صدای عشق خوشتر نیست . حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری
تیغ تاتاری...
چه فرقی میکند فریاد یا پژواک . جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری
صدایی از صدای عشق خوشتر نیست . حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری
تیغ تاتاری...


متن ترانه عطر حضور شما
🗣 Naser Abdollahi
🎵 Atre Hozoore Shoma
#NaserAbdollahi
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من . نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو مینویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزلهای من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی تو را کنار خود احساس میکنم
اما چقدر دلخوشی خوابها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بهار کم است؟
حیف از این روز که بی عشق . شب آمد . ای عشق...








متن ترانه هنوز زندهام
🗣 Naser Abdollahi
🎵 Hanooz Zendeam
#NaserAbdollahi
در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه نا باور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده میافتند
به پای هرز علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز علی الحق نیست
کمال دار برای منه کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است
به چشم تنگی نامردم زوال پرست
همیشه شایعه و انعکاسهای همیشه
شیوع پچ پچه ها و تماسهای همیشه
دلی شکنجه شدو غرق خون به گوشه ای افتاد
دوباره سینه به سینه هراسهای همیشه
ندیدی یکی هم در این محله هم اینک
شبیه سازی مرگ و قیاسهای همیشه
چه سوژه ای چه نگاهی چه حس زاویه داری
و خلق یک اثر و اقتباسهای همیشه
کسی به تسلیتم یک دقیقه هم لال نشد
چقدر بی کسم ای سرشناسهای همیشه
نهاده ام یکی سنگ بر مزار نبوغم
به پاس آن همه لوح و سپاسهای همیشه


متن ترانه ترانه ماه من
🗣 Naser Abdollahi
🎵 Mahe Man
#NaserAbdollahi
از خانه بیرون میروم اما کجا امشب؟
شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شهر
میجویم اما نیستی در هیچ جا امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟
میدانم . آری . نیستی . اما نمیدانم
بیهوده میگردم به دنبالت چرا امشب؟
هر شب تو را بی جستجو میافتم اما
نگذاشت بی خوابی به دستانم تو را امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟
هر شب صدای پای تو میآمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمیآید صدا امشب
تا سایه ای دیدم شبیهت نیست . اما حیف
ای کاش میدیدم به چشمانم خطا امشب
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشکن غرق را ماه من . بیرون بیا امشب
گشتم تمام کوچه ها را . یکنفس هم نیست
شاید که بخشیدند دنیا را به ماه امشب
طاقت نمیارم تو که میدانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم بیگدار . امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟




متن ترانه ترانه نامهربانی
🗣 Naser Abdollahi
🎵 Naa Mehrabani
#NaserAbdollahi
در دیگران میجوئی ام اما بدان ای دوست
این سان نمی آمیز من حتی نشان ای دوست
من در تو گم گشتم مرا در خود صدا میزد
تا پاسخم را بشنوی عشق و آسان ای دوست
ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست
گفتی بخوان خواندم وگر چه گوش نسپردی
حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست
ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست
من قانعم آن بخت جاویدان نمیخواهم
گر میتوانی یک نفس با من بمان ای دوست
یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن
از من منی بر شانه ها بار گران ای دوست
نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده میکوشید به ما نی مهربان ای دوست
آن سان که میخواهد دلت با من بگو آیی
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست
ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
شما اولین نظر را بنویسید.









